حبيب الله الهاشمي الخوئي
17
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة
خود را بر پا ميكرد وآنان را پيش مىداشت كه بايشان أصحاب خود را از گرمى وسوزش نيزه ها وشمشيرها حفظ ميكرد ، كه عبيدة بن حارث پسر عمّ آن حضرت در جنگ بدر كشته شد ، وحمزة در روز أحد ، وجعفر طيّار وزيد بن حارثة در جنگ موته . وكسى كه اگر بخواهم اسمش را ببرم ( مراد از اين كس خود أمير المؤمنين عليه السلام است وآن جناب خبر از خودش مىدهد ) چندين بار در جنگها با پيغمبر صلَّى اللَّه عليه واله شهادتي را كه آن شهداء خواستند نيز خواسته وآرزوى آن را داشته است جز اين كه روزگارشان بسر آمد كه بدرجهء رفيعه شهادت رسيدند ولى عمر وى بسر نيامده كه مرگش بتأخير افتاد . خداوند بايشان در ازاى آن كارهاى شايسته كه پيش فرستاده اند نيكو احسان كننده ونعمت دهنده است . وكسى از حاميان پيمبر را مخلصتر بخدا در طاعت رسولش ، ومطيعتر برسول در طاعت پروردگارش ، وشكيباتر در محنتها وسختيها وهنگام ترس ومواطن مكروه با پيغمبر ، از اين چند تن كه نام برده أم نديدم ودر مهاجرين خير بسيار مىشناسيم خداوند ايشان را نيكوترين پاداش دهاد . ودر آن نامه گفتى كه « من بر خلفا حسد برده أم ، واز بيعت بانان كندى وخوددارى نمودم ، وبر ايشان ستم كردم » أما ستم معاذ اللَّه كه چنين باشد ومن بأحدى ستم كرده باشم . وأما در خوددارى از بيعت وطاعت ودر كراهت بامرشان هيچ عذرى پيش كسى نياورم وپوزش نطلبم ، زيرا خداوند چون قبض روح پيمبر كرد قريش گفتند أمير بايد از ما باشد وأنصار گفتند از ما پس قريش گفتند : محمّد رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه واله از ما بود در نتيجة ما سزاواريم بأمر خلافت وأمارت ، وأنصار تسليم شدند وأمارت را بقريش تفويض كردند . پس سبب بر كنار شدن أنصار از أمارت واستحقاق قريش آنرا اين بود كه محمّد صلَّى اللَّه عليه واله از قريش بود . وبهمين بيان آنكه در ميان قريش به پيغمبر أولى وأقرب است بخلافت نيز بايد أحق وأولى باشد ( مرادش از اين گفتار خود آن بزرگوار است ) . وگرنه أنصار در ميان عرب از آن بهرهء بزرگ داشتند .